خرید دستبند علل تغییر رویکرد امریکا نسبت به ایران

مذاکرات اولیه گام نهایی جمهوری اسلامی ایران و گروه ۱ +۵ در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در شهر وین اتریش با حضور محمدجواد ظریف و کا‌ترین اشتون برگزار شد. این مذاکرات سه روز ‌طول کشید و سرانجام پنجشنبه صبح، ساعت ۹ صبح به وقت وین به پایان رسید. هدف از این دور مذاکرات، تعیین دستور کار مذاکرات آتی و چهارچوب‌بندی آن در گام نهایی برای رسیدن به توافق نهایی بود، تا همه موضوعات جمع‌بندی و احصا شده و در دستور کار مذاکرات جامع قرار گیرد.نکته ای که در مدت مذاکرات زیاد در مطبوعات داخلی و بین المللی به چشم می خورد ؛ تناقض های رفتاری و کلامی امریکایی ها در مواجه با ابتکار دیپلماتیک ایران بود و از سوی دیگر زمزمه هایی از تغییر نگرش امریکا به روابط با ایران نیز بسیار افزایش پیدا کرده است.در همین رابطه «» در گفت و گو  با دکتر پیروز مجتهد زاده مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد و مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک (Urosevic Research Foundation) لنـدن سیاست امریکا در قبال ایران و آینده پرونده هسته ای ایران را مورد بررسی قرار داده است.آقای دکتر  به نظر شما سیاست امریکا در قبال ایران در دوران اخیر چیست؟در چند ماه اخیر دیدیم که سیاست اعلام شده و رسمی دولت اوباما در موضوع هسته ای ایران ادامه گفت و گو و اجرای صحیح تعهدات متقابل، از جمله عدم تصویب تحریم های جدید یا عدم اجرای تعهدهایی که از قبل پیش بینی شده بود، بوده است. ولی ما دیدیم وزارت خزانه داری امریکا علی رغم سیاست اعلام شده دولت مربوطه خود دست به اقدام جدید و اجرای تحریم های جدید زد. این موضوع نشان می دهد که وضعیت دولت اوباما در این زمینه تا چه اندازه شکننده و تاثیر  پذیر از تاثیرات کمرشکن لابی های یهودی به خصوص در گنگره و سنا می باشد. به این ترتیب کاملا آشکار است در حالی که سیاست رسمی و اعلام شده دولت اوباما حل مسالمت آمیز مسئله هسته ای ایران و حل همه مشکلات و مسائل موجود بین دو کشور تا سرحد عادی شدن وضعیت در روابط دو کشور است؛ ولی می بینیم همین دولت حتی در داخل خودش مشکل دارد و لطمه می بیند و ناچار است که این گونه در کلام خود به تناقض گویی روی بیاورد.اقای دکتر چرا امریکایی ها از شیوه دیگری به غیر از تناقض گویی استفاده نمی کنند؟ امریکایی ها از تناقض گویی برای کم کردن فشار استفاده می کنند. به هر حال اینکه آیا امریکا موفق می شود یا نمی شود یک بحث داخلی است. من بر اساس آشنایی های گسترده ای که دارم می توانم به شما بگویم که بسیار ی از اساتید دانشگاه های امریکا از این وضعیت و این حقیقت تلخ در ساختار سیاسی کشور خودشان دلتنگ و ناراضی هستند. البته این مسئله داخلی امریکا است و به ما ربطی ندارد. من وقتی با همکارانم در میان اساتید دانشگاه های ایالات متحده بحث می کنم خود را ناچار به همدردی با آن ها در این زمینه می یابم که گستره و ژرفای نفوذ لابی یهودی و لابی اسرائیلی در ایالات متحده در حقیقت حتی استقلال هویتی این کشور را نیز زیر سئوال برده است.عده ای از تحلیلگران معتقدند که ایالات متحده با توجه به عدم وابستگی به نفت منطقه به زودی از منطقه خاورمیانه به خصوص خلیج فارس خارج خواهند شد. بنابراین به نظر شما  ایا امریکا از این منطقه خارج می شود و اگر خارج شد حاضر است نقش منطقه ای ایران را افزایش دهد؟این صحبت ها جنبه پیش بینی دارد. ما می دانیم که در عالم علم هیچ چیز قابل پیش بینی نیست . کسی که ادعا پیش بینی می کند باید او را هدایت کرد که بیشتر توجه علمی به مسائل داشته باشد. این که امریکا اخیرا موفق شده است که منابع عظیم و بی کرانی از نفت و گاز در سواحل غربی خود دست یابد، یک واقعیت است. این اتفاق هم امسال افتاد اما این که این منابع جدید کی به ثمر برسند و مورد استفاده قرار بگیرد هنوز معلوم نیست و مدت زمانی وقت خواهد گرفت. از طرف دیگر اگر فرض را براین بگذاریم که اگر امکان بهره برداری های گسترده از منابع انرژی جدید در دست ایالات متحده امریکا بیفتد و این سبب می شود که ژئوپولوتیک جهانی نفت و گاز تغییر پیدا کند، خیال باطل است. اگر به تاریخ 100 ساله اخیر خاورمیانه برگردیم، شاهد این هستیم که وابستگی های امریکا به نفت خاورمیانه بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا حدود 90 درصد بود. امریکا در مقاطعی از این تاریخ تا حد 90 درصد سوخت خود و متحدانش در دنیای صنعتی را وابسته منابع خاورمیانه به ویژه عربستان سعودی بود. اما می بینیم که به تدریج این وابستگی کاهش پیدا کرده است. یعنی درصد آن کم شده است. این اتفاق به دلایل مختلف از جمله کشف منابع نفت و گاز در مناطق جدید بود که به صورت رقیب در مقابل خلیج فارس و خاورمیانه قد علم کرد. به هرحال میزان درصد وابستگی امریکا به نفت و منابع سوختی خاورمیانه کاهش پیدا کرده است ولی در همین مدت میزان درگیری امریکا در بازی های ژئوپولتیکی در خاورمیانه بیشتر شد. نوسان درگیری و نیازمندی امریکا به منابع سوختی خاورمیانه بر نوسان درگیری های ژئوپولتیک و ژئواستراتژیکی نه تنها تابع یک معادله مستقیم نیست که گاه دچار معدله معکوس می شود. به گفته دیگر، وضع این گونه نیست که اگر 10 درصد وابستگی سوختی امریکا به خاورمیانه کاهش پیدا کند، درگیری های سیاسی و  استراتژیک امریکا در خاورمیانه نیز 10درصد کاهش پیدا می کند. برای اینکه درگیری های ژئوپولتیکی و ژئو-استراتژیکی در خاورمیانه تنها تابع وضعیت نفت و سوخت نیست. بلکه عوامل مختلف درگیر هستند که مهمترین این عوامل را می توان اسرائیل و حمایت از خواست های اغلب افزون خواهانه اسرائیلی دانست و پیوندهای عمیقی که اسرائیل از طریق لابی یهودی با جامعه امریکا دارد. لابی یهودی از این طریق امریکا را واردار می کند که بیش از انکه از منابع سوختی خاورمیانه درامد داشته باشد بیش از آن در خاورمیانه خرج کند. به این ترتیب، اگر فرض بر این گذاشته شود که با کشف منابع جدید درگیری امریکا در این منطقه پایان می گیرد این فرض ناشی از خیالی دور از مطالعه است و این جور بحث ها قابل توجه نیستند. ما در عالم علم نمی توانیم حتی تا فردا پیش بینی کنیم.پس علت تغییر رویکرد امریکا نسبت به روابط ایران چیست؟به هیچ وجه مسئله نفت و سوخت نیست. امریکا علاقه مند است روابطه اش را با ایران توسعه دهد. این علاقه چند دلیل دارد.1-    امریکا در خاورمیانه دچار اشتباهات استراتژیک بزرگی شد که آخرین اشتباه استراتژیک این کشور سوریه است. امریکایی ها و غربی ها افسانه بهار عربی را ساز کردند و خواستند که براین اساس  سیاست های جدیدشان را در خاورمیانه به گونه ای تنظیم کنند که سوار بر موج های مردمی جدید در این منطقه شوند و از این وضعیت به نفع اسرائیل استفاده کنند. ولی دیدیم که این سیاست ها در تک تک کشورها با شکست مواجه شد. در مصر ، لیبی ، یمن ، عربستان ، بحرین و غیر ذلک در تک تک موارد این سیاست ها با شکست مواجه شده است. همزمان ما شاهد این هستیم که در بسیاری از تحولات در خاورمیانه ایران هم درگیر بود؛ مثلا در قضیه  سوریه و لبنان. همواره تهمت هایی به ایران می زنند، ولی می بینیم در تمام مواردی که ایران از دور و یا نزدیک بلافاصله یا با واسطه درگیر بود، شرایط به شکست سیاست های غربی منجر شد و همزمان به سود ایران تمام شد. امریکا به این نتیجه رسید که ایران صاحب نقش بسیار عمده ای در این منطقه است. یعنی ثابت شد که ایران صاحب نفوذ عمده است بی آنکه این نقش مهم را از طریق تحریک تروریزم به دست آورده باشد. بهترین ازمایشگاه این نمونه را در سوریه می بینیم. ما شاهد بودیم همین چند روز پیش امریکا تحت تاثیر فشارهای اسرائیل سرانجام با حضور و شرکت ایران در مذاکرات ژنو مخالفت کرد. ایران هیچ گونه واکنشی به این موضوع نشان نداد، برای اینکه می دانست و از قبل هم گفته شده بود که اگر ایران شرکت نکند کار به سرانجام مطلوب نخواهد رسید. 2-    از طرف دیگر پس از انقلاب اسلامی امریکا سعی کرد عربستان سعودی را به عنوان متحد قابل اعتماد جانشین ایران کند. این جانشینی برخوردها و تحولات استراتژیکی و ژئوپولتیکی را به صورتی درآورد که همه ما شاهد بودیم که عربستان سعودی به طرف استفاده از تروریسم اسلامی کشیده شد که در یک توطئه اسرائیلی اردنی در سال های 2004 تا 2006 زیر عنوان “هلال شیعی” پیش بینی شده و سبب گمراهی عمیق عربستان سعودی گردید. یعنی موضوعی که از ابتدا ایران متهم به اختراع این وضعیت بود و در عمل ثابت شد که ایران هیچ وقت دخالتی در توطئه ترورزیم اسلامی نبوده است. بلکه خودش هم یکی از قربانیان موج جدید تروریسم بوده است. امروز ما شاهد  هستیم که امریکا از دست گروههای تروریستی در عراق و سوریه از تکفیری ها و القاعده گرفته تا جهادیست ها و دیگر برندهای تروریزم اسلامی که همه تحت حمایت عربستان سعودی و دو فرمانبردارش در خلیج فارس یعنی قطر و ابوظبی قرار دارند، می خواهد بگریزد چون به درستی در یافته است که پیروزی این تروریست ها در سوریه امنیت اسرائیل و منافع امریکایی در منطقه را مورد تهدید های جدی قرار خواهد داد. الان این گروه ها بازوهای اجرایی سیاست های منطقه ای عربستان سعودی شده اند و این وضعیت به کلی اهمیت و اعتبار عربستان سعودی نزد امریکا را خدشه دار کرده است. طبیعتا ما شاهد هستیم که ایالات متحده امریکا در موارد بسیار گسترده ای نسبت به اقدامات و اعمال عربستان چشم اغماز دارد. ولی در عمل می دانیم که امریکا از رویکردهای استراتژیکی عربستان بسیار ناراحت و ناراضی است و سعی می کند به صورت هایی بتواند چاره ای برای  حل آن به وجود اورد.3-    در مقابل این وضعیت امریکا به این نتیجه رسیده است ایجاد نفوذ از طریق به کارگیری گروهای تروریستی نفوذ واقعی نیست و نفوذ موقت و بی معنی است. نفوذ واقعی را ایران به دست آورده است نه از طریق حمایت از گروه های تروریستی بلکه از طریق حمایت از سازمان های سیاسی – قومی رسمی مانند حماس و حزب اله در کشورهای منطقه. در این دوران طبیعی است که ایالات متحده امریکا مانند هر  عاقلی که بخواهد مسائل را بسنجد و بررسی کند، به این نتیجه می رسد که وضعیت ژئوپولیتیکی ایران بسیار مهمتر و اساسی تر از یک وضعیت منفی و موقت است که عربستان برای خود درست کرده است. نفوذ ایران بسیار بیشتر ،دائمی و حقیقی تر است. با کسب این نتایج بدیهی است که ایالات متحده می کوشد به جای دشمنی با ایران که نتیجه اش این همه بدبختی در خاورمیانه بوده است، راه رسیدن به تفاهم برای ایجاد موازنه های مطلوب را با ایران پیش بگیرد.4-    اگر کسانی هستند با این بحث من فکر کنند منظور این است که امریکا روزی با قراردادهای سیاسی و استراتژیک مثل پیمان سنتو به صورت هایی با ایران متحد می شود، اشتباه می کنند چراکه آن گونه معادلات مربوط به دوران جنگ سرد می شد و آن روزگار دیگر باز نخواهد گشت. شرایط سیاسی جهان امروز ایجاب نمی کند که کشورها وارد آن گونه پیمان ها و توافق ها شوند که هدف شکست ادن و محو کردن رقیب بود و چه فاجعه ها که در مسیر اعمال آن استرتژی ها به بار نیامد. امروز ژئوپولیتیک جهانی بیشتر به دنبال ایجاد موازنه میان قدرت های رقیب متمایل می شود که حاصل کار طبیعتا شناخا هویت قدرتی رقبا است و سلطه مساوات بهتر بر جهان سیاست. منظور از این بیان این است که صرف عدم دشمنی در روابط با ایران می تواند برای امریکا مفید باشد. صرف عدم تحریک کردن ایران از طرف امریکا می تواند برای امریکا مفید باشد و قطعا عرض می کنم صرف عدم دشمنی امریکا با ایران می تواند برای ما نیز بسیار مفید باشد.اقای دکتر همان گونه که در جریان هستید توافق ژنو در 30 دی ماه به اجرا درآمد. به نظر جنابعالی اجرایی توافق ژنو تاکنون چه تاثیراتی داشته است؟همانطور که همه ما شاهد بودیم، دست یافتن به توافق های اولیه کار بسیار دشواری برای هر دو طرف بود. بدیهی است که وقتی صحبت از دشواری در این رابطه به میان آید منظور دشواری برای هر دو طرف است. البته در مقاطعی شرایط به صورتی پیش آمد که دشواری برای طرف ایران بیشتر بود. چون طرف مقابل باید متعهد می شد که از فشار و سخت گیری های غیر قابل اندازه گیری در مقابل ایران دست بردارد و این دست برداشتن از فشارها و سختگیری هایی که معادله میزان کاهش با زمان کاهش در توافق ها نمی توانست به صورت کامل و دقیق اندازه گیری شود، کار آسانی نیست . به هر حال، در مراحل اجرا تا آنجایی که ما از طریق رسانه های بین المللی اطلاع به دست می اورده ایم و می توانیم قضاوت کنیم؛ ایران به همه تعهدات خودش عمل کرده است و آزانس بین المللی انرژی هسته ای هم همین یکی – دو روز پیش مجددا تایید کرد ایران همه گونه همکاری های توافق شده را ارائه کرده است. حداقل این است که ما موردی را ندیدیم که صحبت از خطا یا کوتاهی از طرف ایران به وسط آمده باشد. ولی در طرف مقابل ما شاهدیم، در مواردی ایالات متحده امریکا نتوانسته است جلوی افزایش غیر اصولی فشارها  و اقدامات مخرب را بگیرد. در حقیقت در این چند مدت از طرف امریکا کوتاهی هایی را شاهد بودیم که عمدتا این کوتاهی ها مربوط به اجرای بعضی از تحریم های اضافی مربوط به دوران پس از توافق ها می شود . یعنی بعد از توافق اینها نمی بایستی تحریم هایی را مطرح کنند که کردند. در برخی از موارد نیز بعضی از تحریم ها رابه اجرا درآوردند که نمی بایستی این کار را می کردند.  البته ما از طرف اتحادیه اروپا شاهد کوتاهی عمده ای نبودیم. لاجرم آن چیزی که در این وسط باقی می ماند این است که فقط ایالات متحده امریکا است که نتوانسته در اجرای تعهدات خود کاملا رو سفید از اب در بیاید و این وضعیت بدیهی است که تاثیرات ناگواری بر اصل صداقت و صمیمیت در اجرای تعهدات خواهد گذاشت. ما می دانیم اگر صمیمیت و صداقت در کار نباشد، تعهدات به هیچ وجه نمی توانند به ثمر برسند، برای اینکه هر قدر یک طرف اقداماتی را انجام دهد، چون طرف دیگر اعتماد و صمیمیت لازم را نمی بیند، ممکن است در پذیرفتن تعهدات دچار مشکل شود. به هر حال در مجموع فضا آن طوری نیست که نسبت به آینده و پیشرفت کار ناامید باشیم. فقط یک مقدار باید کاخ سفید و وزارت خارجه ایالات متحده امریکا صمیمیت وجدیت بیشتری نشان دهند. ما درک می کنیم که انها روی طناب بسیار باریکی حرکت می کنند و ما می دانیم که آنها برای این که از روی این طناب بسیار باریک سقوط نکنند ناچار هستند که به منابع فشار آورنده هم گاهی توجه بکنند و هم گاهی مطالبی برای خشنودی آنها به زبان بیاورند. ولی آنها باید منافع ملی امریکا را درنظر بگیرند. ظاهرا منافع ملی آمریکا این طور حکم می کند که آنها ها هر بحث و مطلبی را که می خواهند بکار بگیرند دقیقا بسنجند و بررسی کنند؛ تا مبادا که در نتیجه عدم دقت در بحث و بیان؛ سبب ایجاد اشکال در پیشرفت مطلوب روند کار شوند .شما افکار عمومی امریکا را نسبت به سیاست های اخیر دولت اوباما چگونه ارزیابی می کنید؟همه ما شاهد بودیم که در ابتدای پاییز گذشته در یک نظرسنجی عمومی بیش از 70 درصد رای دهندگان امریکایی با پیشرفت حل مسئله هسته ای ایران کاملا موافقت داشته اند. بنابراین افکار عمومی در اینجا مشکل ندارد. آن چیزی که باقی می ماند، لابی یهودی است. این لابی در گنگره ، سنا و در دولت ایالات متحده امریکا نفوذ بسیار گسترده و حیرت انگیزی دارد. شما علت مخالفت عربستان و بعضی از کشورهای عربی با نزدیکی امریکا به ایران و توافق ژنو را چه می دانید؟بگذارید قاطعانه به شما بگویم که من مخالفت موثری از جانب عربستان و فرمانبردارانش در شورای همکاری خلیج فارس علیه نزدیکی ایران با ایالات متحده ندیده و نمی بینم. این ادعا بیشتر جنبه افاسانه ای دارد تا واقعیت. اینکه تلاش هایی می شد این مذاکرات صورت نگیرد ناشی از لابی نیست در جهان عربی نبوده است بلکه صرفا و یک سره ناشی از تاثیر لابی یهودی در سیاست های امریکا است. هنری که اوباما به خرج داد و به نمایش گذاشت، مقاومت در برابر لابی یهودی بود و اگر از میان عربان سخنی شنیده شد فقط جملات نصیحت وار وزیر خارجه امریکا آن سخن ها به بوته خاموشی کشیده شدند. لابی عربی در سیاست خارجی امریکا تاثیری ندارد؟می توانم از شما بپرسم که این لابی عربی تخیلی چگونه شکل گرفته و در کجای جامعه سیاسی غرب و ایالات متحده امریکا جا گرفته است؟ عده ا ی که علاقه ی خاصی به گسیل کردن ایران به طرف دوستی نا متعادل با عربستان و کشورهای عربی خلیج فارس دارند و در عمل می خواهند این دوستی نامتوازن را به قیمت تثبیت بدهی های سرزمینی ایران سوق دهند، نسبت به قدرت و نفوذ واقعی لابی تخیلی عربی در غرب افسانه پردازی می کنند. اگرچه برخی افراد از عربستان سعودی و کویت و قطر و امارات از طریق بازی های مربوط به سرمایه گذاری و رشوه دهی به صورت فردی تاثیراتی صوری بر برخی افراد سیاسی و موسسات کوچک مطالعاتی امریکایی نقشی را به نمایش در آورند، ولی من معتقدم چیزی به نام لابی عربی وجود ندارد. آن چیزی که به نام لابی عربی وجود دارد عبارت است از تلاش عده ای از ثروتمندان سعودی، کویتی و قطری که برای ایجاد نفوذ در سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه از طریق لابی یهودی عمل می کنند. یعنی خودشان حتی این مقدر اندک نفوذ ندارند که بتوانند بدون کمک لابی یهودی حتی یک سناتور و یا یک نماینده گنگره را بخرند. در واقع اگر گاهی مقداری اهمیت و اعمال نفوذ از طرف کشورهای عربی دیده می شود این ها از طریق لابی یهودی است. به گفته دیگر باید توجه داشت که در ورای افسانه لابی عربی آنچه که تاثیر گذار نهایی در رابطه ایران و امریکا است، همان لابی یهودی است و لاغیر. کشورهای عربی می خواهند ما را در معادلات خودمان به اشتباه بیاندازند و کسانی هم سعی می کنند این مسئله را بزرگ کرده و ما را به اشتباه بیاندازند. به صورت قاطع می گویم، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به غیر از عربستان فقط و فقط فرمان بردار هستند. این ها بر فرمانده خود هیچ تاثیری ندارند. بلکه این ها منتظر می شوند که تا فرمانده آنان چه تصمیمی می گیرد و به کدام طرف می رود. روزی که امریکا می خواهد با ایران خصومت را گسترش دهد می بینیم که بلر سفری به این کشورها می کند و همه این کشورها نسبت به تاسیسات اتمی ایران در بوشهر اعتراضی را مطرح می کنند. روزی دیگر که امریکا می خواهد روابطش را با ایران  برای اغاز مذاکرات اصلاح کند، می بینیم که وزیرخارجه امریکا سری به سواحل جنوبی خلیج فارس می رود و همه آنها را دلداری می دهد و می گوید که آرامش با ایران به مصلحت سیاسی آنها است. این کشورها هیچ گونه سیاست خارجی مستقل ملی ندارند. چون ملتی در این منطقه وجود ندارد.این جمله شما که در کشورهای جنوبی حاشیه خلیج فارس ملت وجود ندارد به چه معناست؟ما در سواحل جنوبی خلیج فارس حتی یک ملت نداریم. آنچه در آن صفحات و سواحل دیده می شود قبایلی هستند که در ساختمان های بتنی و بلورین زندگی سنتی خود را دامه می دهند. شاید اثاری از مفهوم ملت را در بحرین و مقدرای کمتر در عمان را بشود جستجو کنیم . درجاهای دیگر ملتی که استقلال ملیتی و سیاسی داشته باشد؛ وجود ندارد. عربستان با دیگر کشورها به دلیل وابستگی های نفتی امریکا و غرب وضعش فرق می کند. عامل نفت رابطه امریکا و عربستان را عمق و گسترش می دهد که آن هم در حال تزلزل است.این ادعای خود را می توانید در چارچوب مثالی توضیح دهید؟مثلا وضعیت روابط ایران و امارات کلا و دائما محدود به مسئله ادعای این کشور نسبت به جزایر است . دشمنی های امارات از سال 1992 که این ادعا مطرح شد (اکرچه این وضعیت در آن تاریخ ناشی از اشتباه ما بود) شاهد بودیم که امارات از هیچ حتاکی زبانی کوتاهی نکرد. این ها براساس عجله و عصبیت ادعایی را مطرح کردند و در آن مانده اند. این ها به علت عدم درک مفهوم “حکومت یا کشور ملت پایه”، این درک را ندارند که کشور بزرگی مثل ایران با ملتی بیدار و هوشیار به هم پیوسته که در برابر چالش های سرزمینی در تاریخ، به ویژه در برابر چالش های سرزمینی که به جنگ تحمیلی هست ساله انجامید، چه دلاوری ها از خود نشان داده و دنیا را متحیر کردند. برخی سیاسیون امارات و قطر از جمله وزیر خارجه ابوظبی نشان داده اند که نمی توانند درک کنند که ملت ایران نمی تواند به دلیل ادعاهای مسخره و وانمود کردن های خنده آور از قسمتی از خاک وطنش چشم پوشی کند. هیچ کشوری این کار را نمی کند. علی رغم همه این کارشکنی ها می بینیم در سه روز اخیر مذاکرات اولیه گام نهایی توافق هسته ای اغاز شد و هر دو طرف ابراز رضایت کرده اند، شما علت این پیشرفت را چه می دانید؟همه طرف ها یک عزم سیاسی برای رسیدن به توافق دارند و سعی می کنند مشکلات تا به امروز را از بین ببرند. ما از مدت ها قبل به دنبال چنین وضعیتی بودیم. شما امروز از ظریف و اشتون این کلمات را می شنوید. رهبری هم گفته است که نگرانی هایی دارند ولی مذاکرات ادامه خواهد داشت و مذاکرات به نتیجه خواهد رسید. در واقع پیش از اشتون و ظریف، رهبر جمهوری اسلامی این کلمات را گفت. با توجه به مشکلات و کارشکنی ها عزم و ارده ملی هر دو طرف بر حل این مسائل است. مخالفت حق همه است اما کارشکنی حق هیچکس نیست. انسان عاقل سعی می کنند ابراز مخالفت را به صورتی مطرح نکنند که فردا باعث سرافکندگی شود. ما در سیاست های مربوط به مسئله هسته ای در 12 تا 15 سال اخیر شامل موارد این گونه بودیم . باید دور از علائق حزبی، جناحی و غیره با این مسئله برخورد کرد. چون موضوع هسته ای مربوط به منافع ملی می شود. ما در کشور متاسفانه اختلافات داخلی را به عرصه سیاست خارجی کشاندیم که متاسفانه باعث مشکلات زیادی بر سر راه دفاع از منافع ملی ما شده است. در منافع ملی نباید اختلاف داشته باشیم  و کار را به جایی برسانیم که دوباره اوباما بگوید گزینه جنگ روی میز است.

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در خرید